مامان و در آغوش گرفتم و اشکای روی صورتش و پاک کردم و گفتم
-نمیگم گریه نکن مامانی ، جای دوری نمیرم که ، فوق فوقش چند ساعتی از اینجا فاصله داره ، دعا کن حالم زودی خوب شه و برگردم پیشت
با گوشه روسریش اشک ریخته شده روی گونش و پاک کردو با لحن شمالی گفت
-تی جان قربان مار ، تو بیشی کی د مره عصای دست ببه
لبخندی بهش زدم و گفتم
-مگه اون زهرای وروجک نیست مامانی ، یکم اذییت میکنه ولی من باهاش حرف میزنم هواتو داشته باشه
با اومدن ماشین دوباره بغلش کردم و برای این دوری طولانی عطر تنشو بو کشیدم تا بلکه در فراق و نبودش با خودم آرامش داشته باشم و دلتنگی عذابم نده
-برو دیگه داخل ، قول میدم زود خوب شم و برگردم
-بسپاردم ترا به خدا
از شیشه عقب ماشین بهش نگاه میکردم و اشکام میریخت ، چاره ای جز رفتن برام نمونده بود ، هوای این شهر داشت خفم میکرد ، انگار نقطه ب نقطه این خیابونا بهم دهن کجی میکردن ،شاید گاهی رفتن بهتر از موندن و درست کردن باشه ، گاهی باید فرار کنی از خودت ، از هرچی که تو رو بر میگردنه به اشتباهی که بارها خواستی جلوشو بگیری اما هی تکرارش کردی
روبه روی ترمینال پیاده شدم ، چمدون کوچیکمو به دست گرفتم و رفتم داخل ، با ورودم هوای خنک که حکایت از روشن بودن کولر بود به صورتم خورد و نفسم و تازه کرد ، به سمت باجه پذیرش رفتم و روبه آقایی که اونور باجه بود گفتم
-خسته نباشید اتوبوس رشت هنوز نیومده
-الاناست که برسه ،بلیط داشتین
-بله
-یکم بشینین سروکلش پیدا میشه
تشکری کردم و نزدیکترین صندلی به کولر نشستم، از بس هوا این روزا گرم شده بود که باد کولر هم جواب گو نبود
امیر لیام ..حوالی
شرح با شما...
اخرین روز تابستان ۱۴۰۵
سلام سلام
منچرز، بازی
یادم میمونه ،والایار
قرار بود ...
یکی ...
موزبک ، قرتی
خودم ...
خیر دنیا....
چرت و پرت های من
گاهی ...
خودمونی
بفرمایید مشاعره
همسایه
بدون شرح
دندون
شرح با شما....
سلام سلام اومدما
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی