درد و دل با فندق

شرح من پنهان بماند جماعتی در رفاه هستن 😎.....وب نامه ها http://shokufaaban.blogfa.com

درد و دل با فندق

مامان فندق
درد و دل با فندق شرح من پنهان بماند جماعتی در رفاه هستن 😎.....وب نامه ها http://shokufaaban.blogfa.com

برق رفت 😭

بله بله از اتاق فرمان اعلام میکنن برق ما رفت ...کجاا خدا میدونه

بیشعورا برق مونو پس بدید گرمه گرم ...یادم رفت کولر و قبلش بذارم رو ۲۴ تا خونه سرد سرد شه ..رو ۲۷ بود 😭😭😭

مادرشوهر زنگ زده امشب میایین دیگه ، زودتر بیایین بریم شهراری 🫤🫤🫤چشم چشم

درخواست عکسم کرد از فسقل خانم ..اونم فرستادم ایتا واسش

تو تاریکی حالا چیکار کنم ، اول فسقل بخوابه ، البته اگه تو این گرما بخوابه بچم☹️😵‍💫🥹 بعد برم سلول انفرادیم

...

راستی چ خبر از شما برق دارین عایا



تاريخ : پنجشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۵ | 12:21 | نویسنده : مامان فندق |

سلول انفرادی

صدای منو میشنوین از سلول انفرادی ..بله بله آشپزخونه

خانم خونه همش ی ساعت وقت داره هم ظرف های مونده از دیشب رو بشوره(دیشب آب قطع بود)🫤 و آشپزخونه مرتب کنه هم ناهار درست کنه ...

فسقل هم بیداره و تازه باید حموم هم ببرمش

ساعت ۱۲ هم برق میره

....

اینو ساعت ۱۱ نوشته بودم و نشد پست کنم

ظرفا شسته شد

برنج شسته شده تا بعد بذارم دم بکشه

خورشت مونده باید درست کنم

فسقل گریه اومد بقیه کارام موند ☹️

نشستم پیش خانم خانما یکم آروم شه .محکم لگد میزنه ب پام و نق میزنه

موزیکم از ملودی فای داره پخش میشه اما باهاش حال نمیکنم ، اکثرن دمو داره ...ی برنامه موزیک خوب سراغ ندارین معرفی کنید بهم



تاريخ : پنجشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۵ | 11:56 | نویسنده : مامان فندق |

سر صبح

وقتی از چت جی پی تی کمک میگیری واسه جواب دادن ب پیام های دیگران

ی توووومااااررر واسم نوشته ...

بعضیا چرا فک میکنن اشتباه خودشونو میتونن ب بقیه تحمیل کنن ...قبول هم نمیکنن اشتباه کارشون ...

اینقدم گارد میگیرن از حرفات ، خب برادر من خواهر من حرفام اونقدر حق بود ک اینجوری عصبیت کرده 🫤🫤

...

سرصبحی چ روان آدم و آزار اذییت میکننا

...

راستی سلام صبحتون ب خیر و خوشی



تاريخ : پنجشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۵ | 8:19 | نویسنده : مامان فندق |

اومدم باز

وقتی فک میکنی فسقل خوابیده اما ...بیدار شد و‌دوباره الان داره میخوابه ..ساعت ۲ شد خدااااا...د چرا نمیخوابه ..من خوابم مییاااددد😭😭😭😭

چشماش اندازه نعلبکی بازه داره لامپ بالا سرشو نگاه میکنه

خب بخواب دیگه بچه چی از جون اون لامپ میخوای ۰☹️☹️🫤

یعنی چشماش قرمز و خواب آلوده اما نمیبنده بخوابه ...کاش من جاش بودم 😵‍💫😵‍💫😵‍💫

گلوم درد گرفت از بس لالایی خوندم واسش 🫩🫩🫩🫩

...

نوشت

مثلا شب بخیر گفتم برم بخوابم😐



تاريخ : پنجشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۵ | 2:12 | نویسنده : مامان فندق |

خودمونی

﮼‌ایستاده‌ام‌‌به‌جنگ‌زندگی،خسته‌اما‌اُمیدوار

...

نوشت :

نشستم رو مبل و تخت فسقل و تکون میدم تا خوابش سنگین شه ببرمش رو تخت اتاق خواب ، بالاخره بعداز کلی بازی خوابید خانم خانما ...چشام از خستگی ب سختی بازه ، میگم این آقایون چرا ی بار واسه دلخوشی ماهم شده با حرفمون موافقت نمیکنن یا ب نفع ما حرف نمیزنن حتی الکی ک دل خوش کنیم ...

نشستم عکس نوزادیمو نگاه میکنم و میگم فسقل داره شبیه من میشها ، از اون طرف همسر : اخه کجاش شبیه تویه ،کل عالم و آدم میگن ب باباش رفته تو نشستی عکس خودتو با فسقل مقایسه میکنی ...نگاهی می ندازم بهش و میگم : چی میشد ی بار بگی اره خانم شبیه تو هم هستش ..واسه دلخوشی منم شده ی بار نگفتی ...🫤🫤🫤

فقط این وسط برادرشوهر ی بار گفتش ، اونم با اون وضعیت داغونش (خدا نجاتش بده ) عقلش رسید واسه دلخوشی زنی ک ۹ ماه بچه رو تو شکمش نگهداشته باید بگه شبیهش هست ...☹️

اخ خدا رحمت کنه اون طرفی رو ک بهم گفت دستت نمک نداره ، کلی کار هم کنی اخرش سرت شکسته هستش ..راست گفت ، روحش شاد ، ی صلوات واسه شادی روحش بفرستین بیزحمت ...

...

شب خوبی داشته باشین

مراقب خودتون و قلبتون باشین

نمیدونم فردا چشامو باز میکنم یا نه ،نمیدونم بازم میام اینجا یا نه ، حلال کنید ...

شبتون ب خیر و خوشی و خواب های خوب خوب🥹🥹🥹



تاريخ : پنجشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۵ | 1:16 | نویسنده : مامان فندق |

شرح با شما

این متن رو هربار میخونم به جونم میچسبه:

تمرین کن دوست داشتنِ آنچه را که داری،
نه ایده‌آل‌سازیِ آنچه از دست داده‌‌ای.
آن شعله‌های قدیمی به دلایل خوبی خاموش شدند،
دست بردار از این‌که خاطره‌ها را آن‌قدر جلا بدهی تا درخشان‌تر از لیاقتشان به نظر برسند.
آنچه همین حالا روبه‌روی توست«ناقص، واقعی، در دسترس»شایسته‌ی توجهِ پرشور توست،
بهترین ماجراجویی‌ها پشت سر تو نیستند.



تاريخ : پنجشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۵ | 0:54 | نویسنده : مامان فندق |

بی حجابی

فامیل همسر انجیر آورده بود اونم زیاد یعنیا ، گفتم چیکار کنمش ، خوردش کردم بذارم خشک شه ، اولین باره انجیر خشک میکنم ، نمیدونم چ جوری میشه .خدا کنه خوب شه

ی پستی خوندم در مورد بی حجابی و این حرفا ...واقعا چرا اینقدر وضع جامعه افتضاح شده ، رشت ک دیگه داغونه داغونه ، نمیشه رفت تا شهرداری ، یعنی لباس پوشیدن رسیده ب صفر دیگه ... آقایون دیگه چشونه دقیقا ،،اخه شلوارک اونم بالای زانو ،با اون یال های قشنگشون ...هیچ لذتی نداره بخدا 🫤🫤🫤جمع کنید خودتونو تروخدا ...غیرت و حیا کجا رفته پس ...ببینین ب کجا رسیدیم ی زن اینقدر تنش براش بی ارزشه ک خودشو هر جوری شده میخواد ب نمایش بذاره ، آقایونم ک انگار یکم غیرت ندارن والا...ناموس اینقدر بی ارزشه میذارین تو دید بقیه باشه 😵‍💫😵‍💫

ی سری ها رو ول کنی خیابونو ب جای اتاق خواب اشتباه میگیرن و....

😐😐😐



تاريخ : چهارشنبه چهارم شهریور ۱۴۰۵ | 18:54 | نویسنده : مامان فندق |

حامی ..با تو

لب ساحل زیر نور ماه کامل با تو زیر برف و بارون
با تو کوچه خیابون با تو من هرجا بری خاطره دارم
با تو تو رشت با تو تو کیش توی تهران توی کافه های
با تو تجریش با تو من تا خود پنجاه سالگی
خاطره دارم به تو نزدیکم با اینکه ازت فاصله دارم



تاريخ : چهارشنبه چهارم شهریور ۱۴۰۵ | 17:17 | نویسنده : مامان فندق |

چشم سبزش

گفته بودم که فریبِ چشم جادو نخورم
تو بگو موی طلا و چشم سبزش چه کنم؟

...

نوشت :

بی شک در وصف من نگقته بنظرتون 😬😬😬

خودشیفته هم خودتونین 🙃



تاريخ : چهارشنبه چهارم شهریور ۱۴۰۵ | 16:47 | نویسنده : مامان فندق |

بدون شرح

امیدوارم با خودِ غمگینتان مهربان باشین…

...

بی خیال



تاريخ : چهارشنبه چهارم شهریور ۱۴۰۵ | 16:28 | نویسنده : مامان فندق |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.