درد و دل با فندق

شرح من پنهان بماند جماعتی در رفاه هستن 😎.....وب نامه ها http://shokufaaban.blogfa.com

درد و دل با فندق

مامان فندق
درد و دل با فندق شرح من پنهان بماند جماعتی در رفاه هستن 😎.....وب نامه ها http://shokufaaban.blogfa.com

چشم سبزش

گفته بودم که فریبِ چشم جادو نخورم
تو بگو موی طلا و چشم سبزش چه کنم؟

...

نوشت :

بی شک در وصف من نگقته بنظرتون 😬😬😬

خودشیفته هم خودتونین 🙃



تاريخ : چهارشنبه چهارم شهریور ۱۴۰۵ | 16:47 | نویسنده : مامان فندق |

بدون شرح

امیدوارم با خودِ غمگینتان مهربان باشین…

...

بی خیال



تاريخ : چهارشنبه چهارم شهریور ۱۴۰۵ | 16:28 | نویسنده : مامان فندق |

فسقل

فسقل داره یاد میگیره با دستای کوچولوش هر چیزی رو میبینه بگیره ، صورتموک نزدیکش میکنم میفته تو جون صورتم ، از بس چنگ میزنه و میخواد ببره سمت دهنش صورتمو بخوره ، کلا هر چی میبینه الان میخواد بخوره ...😐😐

بفرمایید ناهار 😬

حلالم نکرد ، دلش چوب میخوادا 🤔

شیطونه میگه بازم سربه سرش بذارما 🫣



تاريخ : چهارشنبه چهارم شهریور ۱۴۰۵ | 13:9 | نویسنده : مامان فندق |

خودمونی

سلام سلام صبحتون بخیر

کسی هست عایا

خوابین نکنه

پاشین پاشین تنبلا

ما برق نداریم🫤شما چی

باز خوبه نت یکم خوبه

از اون بنده خدا حلالیت گرفتم اذییتش کردما ..شاید حلال نکنه 🫤

😬😬😬

میگم چی میشه ک آدم میره دنبال ی سری چیزا ک نباید بره واقعا ..چرا

نمیدونم کمبود محبت یا چیز دیگه

..فکرم کلی مشغول کرده این جریان

میگن اگه اونی ک شبیه خودتون بود و کنارش خودتون بودین ب هر دلیلی نمونه اونوقت کارتون زاره دیگه. توی بقیه میگردین دنبالش ، حکایت خیلیاست ...نمیدونم شاید دلیل دیگه داشته باشه ...

فسقل خوابیده ...خونه تاریکه.هوا ابریه ...سکوت همه جا رو گرفته...رو مبل ولو شدم ...دست و دلم ب هیچ کاری هم نمیره .حتی خواببم نمیاد ...بالاخره آموزش اون مدل کیف و ک ابجی کوچیکه گفته بود پیدا کردم موندم برق بیاد شروع کنم ببافم ...

اووم دیگه چی بگم

یکم شما بگید چیکار میکنید



تاريخ : چهارشنبه چهارم شهریور ۱۴۰۵ | 11:4 | نویسنده : مامان فندق |

آینده

گذشته‌ات رو نميتونى دوباره بنويسى
اما ميتونى يه كاغذ تميز و سفيد بردارى و آينده‌ات رو اونجورى كه ميخواى بنويسى .

...

نوشت :

پس پیش ب سوی آینده ای ک هر جوری دلتون میخواد باشه



تاريخ : چهارشنبه چهارم شهریور ۱۴۰۵ | 4:40 | نویسنده : مامان فندق |

برق ...گاز

این بیشعورا دیگه نمیرن از این مملکت ما یکم نفس بکشیم ...

ب جای ۴ ساعت قطعی برق یاد گرفتن دوساعت قطع دوساعت هم ضعیفش کنن ...از غروب اینقدر برق ضعیفه کولر جواب نمیده ، آب پز شدیم از گرما ..فسقل هم ک گرمایی هستش کلی گریه کرد ازگرما بچم آخرش خوابید ...

شنیدید میگن قراره پاییز و زمستون گاز هم قطع کنن🫤🫤🫤

مرگ نیست اینا رو بگیره یعنی

این همه فحش میخورن از این مردم چرا چیزیشون نمیشه اخه

واای ب قول ما رشتیا یه کاری میکنن د تک و پهلوی آدم ب حرف میاد والا

خستمون کردن از همه چی ..😖😖😒



تاريخ : سه شنبه سوم شهریور ۱۴۰۵ | 22:47 | نویسنده : مامان فندق |

طوطی عروس

صدای طوطی عروس همسایه میاد ، من و یاد طوطی های خودم انداخت ، یادشون بخیر ، دلم واسشون ی ذره شده ، واسه حنا ،گودی ، فندق ها، هیییی ...میدونستم با اومدن فسقل باید از همشون دست بکشم ، رسیدگی بهشون سخت بود واسم ، اون روزی ک اومدن ببرنشون کلی گریه کردم 😭😭😭 ،اخه بچهام ۵ سال بود با من بودن ، کلی ازشون جوجه کشیدم ،کلی خاطره خوب باهاشون داشتم ....ی روزی اگه برای زندگی بریم روستای پدری ،حتما اونجا یه جای بزرگ واسه داشتن پرنده درست میکنم ، این زبون بستها اونقدری بامزه و دوس داشتنی هستن ک ....ارامشن آرامش ..

بالاخره کار کلاف رافیا پیچ تو پیچ تموم شد ..واای دیوونم کرد یعنیا🙃🙃😐

برقم قطع شد الان ☹️

دارو خوردم گیج شدم ، خوابم میاد .



تاريخ : سه شنبه سوم شهریور ۱۴۰۵ | 16:11 | نویسنده : مامان فندق |

مرض دارم یکم ...

ی وبلاگی پیدا کردم نمیدونم این چ مرضی هستش تو جونم از دیروز افتاده ، هی دارم بنده خدا رو اذییت میکنم 😬😬😬

بگو اخه بیکاری ، اخه مرض داری

اذییت بد نیست ، یکم ب حساب نوشتهاش دارم سربه سرش میذارم

بماند حالا نوشتهاش چیه و چ کاری انجام میده

یکی بیاد جلوی منو بگیره اینقدر سر به سر مردم نذارم 🫤

کوفت چته اخم کردی اونجوری هم نگاه نکن ، اصلا هم آشنا نیست ، اصلا هم ادرس اینجا رو نداره

فسقل تازه بیدار شده و نق میزنه واسه شیر ، آب جوش هنوز سرد نشده واسش شیر درست کنم ..گذاشتم تو یه جای آب سرد بلکه زود سرد شه یکم ...😶😶😶اگه قیامت ب پا نکرد این فسقل ..وااای نگفتم شروع شدددددددد...😖😖😖😖😖

حالم امروز بهتره ، دارو خوردم خوب شدم تقریبا



تاريخ : سه شنبه سوم شهریور ۱۴۰۵ | 14:28 | نویسنده : مامان فندق |

نوشیدنی ....

شـکستم،
افـتادم،
زخـم زدن،
اما سـبز شدم
از همان زخـم های عمیق
از همان تـرک های برداشته شده
از همان اعتـماد های رفته . . .
باز فرو ریـختم و ساختـه شدم!

•مریم رئیسی

...

نوشت :

وقتی هیچ نوشیدنی ب جز آب موقع غذا خوردن حالمو خوب نمیکنه ...در طول روز علاقه زیادی ندارم آب بخورم اما موقع غذا خوردن سر سفره آب نباشه از خوردن غذا لذت نمیبرم واقعا ، حتی از حموم هم ک در میام باید اول ی لیوان آب بخورم ..میدونم اشتباه اما دست خودم نیست اصلا ..

شما همراه غذا چ نوشیدنی میخورید !



تاريخ : سه شنبه سوم شهریور ۱۴۰۵ | 12:47 | نویسنده : مامان فندق |

دلی...

وقتی گریه کرد چشماشو ببوسید و بهش بگید:

دنیا نمی ارزد به رنج پلک هایت جانِ من

به همین قشنگی :)



تاريخ : سه شنبه سوم شهریور ۱۴۰۵ | 10:21 | نویسنده : مامان فندق |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
<< مطالب جدیدتر         مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.