بعضی روز ها فقط می گذرند ؛
اما همان ها، بیصدا ما را عوض می کنند.
...
نوشت :
دوشبه فسقل موقع خواب بهونه گیر شده و نمیتونه بخوابه ، سر همین با همسر بحثم شد ، ی حرفی زد ک واقعا ازش انتظار نداشتم بزنه ...امروز تو ماشین ی جوری رفتار میکرد ک از دلم دز بیاره ،،آدم ها دلتو راحت میشکنن بعد انتظار دارن راحت ببخشی ...یکی نیست بهش بگه من واسه همین بچه ک خدا بهم بده چ سختی هایی ک نکشیدم چ آمپول های هورمونی ک بعدا پدرمو قراره در بیاره نزدم ،سر زایمانم اون همه درد کشیدم تا مرگمو دیدم ، اونوقت تو بیای اینجوری باهام برخورد کنی ، من ک بد بچمو نمیخوام ...یعنی من موندم واسه خاطر بچه باید زن رو کنار گذاشت ....تحمل ی دقیقه گریه بچه رو نداره یعنی ... بچه اگه گریه نکنه باید ترسید بخدا ...کسی ک فک میکنه فقط حرف خودش درسته چی میشه بهش گقت واقعا ...
هییی ..چی بگم ..دلم اونقدر پره ک نمیدونم چی بگم
امروز فسقل واکسن ۴ ماهگی زد ،کلی اومد خونه گریه کرد تا خوابید ، دارو خورده الان آروم تره ...جای واکسن درد میکنه
۴ ماهه شد دخترم
خدایا شکرت بخاطر وجودش
