درد و دل با فندق

شرح من پنهان بماند جماعتی در رفاه هستن 😎.....وب نامه ها http://shokufaaban.blogfa.com

امان از دلم...

مامان فندق
درد و دل با فندق شرح من پنهان بماند جماعتی در رفاه هستن 😎.....وب نامه ها http://shokufaaban.blogfa.com

امان از دلم...

بعد از اتفاقات خاصی، دیگر نمی‌توانی مثل گذشته
به بعضی آدم‌ها نگاه کنی؛ فرق نمی‌کند چه کسی باشند.
بعضی رفتارها چیزی را در نگاهت نسبت به آدم‌ها
تغییر می‌دهند که دیگر به حالت اول برنمی‌گردد.

....

نوشت :

دلم گرفته ، دلم به اندازه این ۳۰ سالی ک از خدا عمر گرفتم گرفته شایدم بیشتر ...

با مامان دیروز یکم بحث کردم ، سر چی ، سر اینکه ابجی کوچیکه گواهینامه گرفته، بعد قراره درخت های باغ و بفروشن براش ی ماشین بخرن اونم ب نام خودش ...خب پ حق من چی😐😐😐

میگم خب ب نام خودتون بزنید چ کاریه ، چرا میخوایین کاری کتید بین ما اختلاف بیفته ، اوووف

ی چیزایی مامان دیروز گفت بهم ک انتظارشو نداشتم

میدونم دلیل این اصرارش اینه ک فقط پیش فامیل بگه اهان دیدین واسه دخترم ماشین ب نام زدیم ...😶😶ما هم ک هیچی از سر راه پیدامون کردن

گاهی وقتا واقعا فک میکنم شاید بچه خودشون نیستم

🫤

همیشه اونی ک آروم تر بود من بودم

اونی ک سر ب زیر تر بود من بودم

اونی ک هیچ وقت انتظاری ازشون نداشت من بودم

اونی ک ساده تر بود من بودم

اونی ک اذییتشون نکرد من بودم

اونی ک همیشه دلش ب حالشون سوخت من بودم

اونوقت ته تغاری شد خوش قلب تر

هه

شاید همیه اینا دلیل شد فک کنن این بارم چیزی نمیگم . اخه مگه میشه آدم دوتا بچه داشته باشه بعد اینقدر فرق بذاره بینشون

آب پاکی رو ریختم رو دستشون ، گفتم اگه این کارو کنید دیگه من و اینجا نمیبینید

مامان میگه عیب نیست ما هنوز زنده هستیم تو داری اینجوری میکنی

میگم خب چ کاریه مال خودتونو بزنید ب نام خودتون چرا اذییت میکنید چرا اصرار میکنید حتما ب نام اون بزنید

من اینور تو سختی دارم زندگی میکنم ، مستاجری نشستم ، چند سال پیش ب مامان گفتم بذار بیام تو خونه کوچیکه بشینم اجارشم بهتون میدم حالا یکم کمتر از اینجا ولی بذار خودمونو جمع کنیم ی خونه بخریم ، چیکار کرد بنظرتون قبول نکرد گفت ن دور باشین بهتره

😶😶😶😭😭😭 بماند چقدر حرف خوردم از همسر

..

آدم نمک نشناسی نیستم ، مدیون مامانم ، اون بخاطر من موند و زندگی کرد با بابا ، در حالی ک میتونست جدا شه و بره پی زندگی خودش و شاید الان خوشبخت تر بود ، من بخاطر این هیچ وقت خودمو نمیبخشم ، اگه نبودم مامان خوشبخت تر میشد شاید ...اما این دیگه واقعا حق من نیست

مامان من عاشقتم ، من بدون شما ی روز هم نفس کشیدن برام سخته ، حتی بارها همسر میگه بریم شهر دیگه من قبول نکردم، نمیتونم ازتون دور باشم ...اونوقت اینه جواب من

هییی

اونقدر از دیروز دارم خودخوری میکنم ، دیشب نتونستم خوب بخوابم ، دستام ب شدت اذییتم میکردن ، اعصابم داغونه

..

کاش نبودم

اون وقت زندگی واسه خیلی راحت تر و لذت بخش تر بود



تاريخ : شنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۵ | 8:44 | نویسنده : مامان فندق |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.