﮼ایستادهامبهجنگزندگی،خستهامااُمیدوار
...
نوشت :
نشستم رو مبل و تخت فسقل و تکون میدم تا خوابش سنگین شه ببرمش رو تخت اتاق خواب ، بالاخره بعداز کلی بازی خوابید خانم خانما ...چشام از خستگی ب سختی بازه ، میگم این آقایون چرا ی بار واسه دلخوشی ماهم شده با حرفمون موافقت نمیکنن یا ب نفع ما حرف نمیزنن حتی الکی ک دل خوش کنیم ...
نشستم عکس نوزادیمو نگاه میکنم و میگم فسقل داره شبیه من میشها ، از اون طرف همسر : اخه کجاش شبیه تویه ،کل عالم و آدم میگن ب باباش رفته تو نشستی عکس خودتو با فسقل مقایسه میکنی ...نگاهی می ندازم بهش و میگم : چی میشد ی بار بگی اره خانم شبیه تو هم هستش ..واسه دلخوشی منم شده ی بار نگفتی ...🫤🫤🫤
فقط این وسط برادرشوهر ی بار گفتش ، اونم با اون وضعیت داغونش (خدا نجاتش بده ) عقلش رسید واسه دلخوشی زنی ک ۹ ماه بچه رو تو شکمش نگهداشته باید بگه شبیهش هست ...☹️
اخ خدا رحمت کنه اون طرفی رو ک بهم گفت دستت نمک نداره ، کلی کار هم کنی اخرش سرت شکسته هستش ..راست گفت ، روحش شاد ، ی صلوات واسه شادی روحش بفرستین بیزحمت ...
...
شب خوبی داشته باشین
مراقب خودتون و قلبتون باشین
نمیدونم فردا چشامو باز میکنم یا نه ،نمیدونم بازم میام اینجا یا نه ، حلال کنید ...
شبتون ب خیر و خوشی و خواب های خوب خوب🥹🥹🥹
