یک نفر دلت را رنجاند و تو لبخند زدی،
اما سیستم ایمنی بدنت لبخند نزد
حرفی را بلعیدی تا غائله ختم شود
اما معدهات برای هضم کردنش به دست و پا افتاد
بغضت را پنهان کردی تا مغرور به نظر برسی
اما زخمهای پوستی و التهابها فریاد زدند
برای آرامش دیگران از خودت گذشتی
اما تکتک سلولهایت به خاطر این سکوت، اعلام جنگ کردند
آدمها رفتند، اما تاوان مداراکردنهایت را بدنت پرداخت
...
هه
من ک حرفی ندارم
تاريخ : یکشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۵ | 16:18 | نویسنده : مامان فندق |
امیر لیام ..حوالی
شرح با شما...
اخرین روز تابستان ۱۴۰۵
سلام سلام
منچرز، بازی
یادم میمونه ،والایار
قرار بود ...
یکی ...
موزبک ، قرتی
خودم ...
خیر دنیا....
چرت و پرت های من
گاهی ...
خودمونی
بفرمایید مشاعره
همسایه
بدون شرح
دندون
شرح با شما....
سلام سلام اومدما
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید