دوست داشتن رو از خودم شروع کردم،
میون تمام نبایدها، خودمو آزاد کردم.
از دل تاریکی گذشتم،
برای لبخندی که خودم بر لبم نشوندم.
و حالا...
با تمام وجودم احساس خوشبختی میکنم؛
خوشبختیای که لایقش بودم و برای داشتنش جنگیدم.
یاد گرفتم خودم رو برای چیزهایی که از دست دادم سرزنش نکنم،
برای آدمهایی که موندنی نبودن، دلم رو خسته نکنم،
و برای روزهایی که سخت گذشتن، حسرت نخورم.
فهمیدم گاهی باید از نو شروع کرد،
نه برای اینکه گذشته رو فراموش کنیم،
برای اینکه خودمون رو دوباره پیدا کنیم.
امروز بیشتر از همیشه خودم رو دوست دارم؛
نه به خاطر اینکه همهچیز بینقصه،
بلکه چون یاد گرفتم با تمام نقصها و زخمهام
باز هم خودم رو انتخاب کنم. 🤍
شاید این فقط یک تغییر ظاهر باشه،
اما برای من یادآور یک تغییر عمیقتره؛
اینکه حال خوبم رو به هیچکس جز خودم گره نزنم
و هر روز، یک قدم بیشتر به خود واقعیم نزدیک بشم.
