تو در کرانه ی عالم درون خویش به یغما فتاده ای
کزین هزار هزاران یکی نگفت که بر شانه ات چه می گذرد.
...
نوشت :
این روزا بی حوصله ترین آدمم انگار
حتی حوصله خودمم ندارم
با ی چیز کوچیک سری عصبی میشم و دوس دارم به هر چی می بینم گیر الکی بدم
نمیدونم از خستگی زیاده یا چی ...
دلم واسه فیلم دیدنام تنگ شده ، یعنی روزی نبود من مشغول تماشای فیلم ترکی و کره ای نباشم ...
اینجا بارونه جاتون خالی ،البته اگه بارون دوس دارین
من دوس ندارم ، فقط دلم میخواد موقع باریدن بارون خونه باشم همین ، از پنجره ب باریدنش نگاه کنم و ی لیوان چای بخورم و از باریدن بارون لذت ببرم
کلا با اینکه فصل سرما ب دنیا اومدم از پاییز و زمستون خوشم نمیاد یعنی از سردی هواش
امروز داشتم ب اون دوتا جنین فریز تو بیمارستان فک میکردم ، ب اون خانمی ک قراره بهش جنین ها رو بدم ...گفته بودم بمونه یکم فسقل بزرگ شه بعد ، حالا ک فک میکنم پاییز و زمستون بشه سختمه برم بیمارستان برای کارهای تایید انتقالش
ب همسر گفتم بذاریم واسه خودمون گفت دیگه نمیذارم بری اون همه آمپول بزنی و از این حرفا ، خدا بخواد باز طبیعی یکی دیگه میده بهمون
باز ببینیم قسمت چیه
برم بخوابم ، خوب بخوابین شبتون آروم
