دل گرفته
گلو پراز بغض
اشک یواشکی
اعصاب داغون
...
خیلی درده خودتو باعث و بانی بدبختی ی نفر بدونی
بمیرم ک من باعث شدم اونجوری ک دلت میخواد زندگی نکنی
کاش میرفتی پی زندگیت و اینجوری ۳۰ سال تحمل نمیکردی ، اینجوری داغون نمیشدی ، ک الان ب روزی برسه ک جلوی من مرگت و ا خدا بخوای (دور از جونت )هیچ ب این فک نمیکنی من بدون تو چطور باید زندگی کنم ، اصلا مگه نفس میمونه واسم بعد تو
خدایا چرا دنیات ی خوشی رو دلمون نذاشت ،هر چی غمه خونه کرد رو قلبامون...
از دیشب ک صدای گریه هاتو شنیدم داغونم داغون ...کاش من بمیرم ک نذاشتم تو خوشبخت شی ، ببخش منو
...
تاريخ : شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵ | 15:48 | نویسنده : مامان فندق |
خدانگهدارتون تا ...نوشته آخر
سکوت...
ببخش منو .....
منچ
چوب این قلب و خوردیم ...
بی صدا
امیر لیام ..حوالی
شرح با شما...
اخرین روز تابستان ۱۴۰۵
سلام سلام
منچرز، بازی
یادم میمونه ،والایار
قرار بود ...
یکی ...
موزبک ، قرتی
خودم ...
خیر دنیا....
چرت و پرت های من
گاهی ...
خودمونی
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید