نشستم کلاف پیچ در پیچ شده رافیا رو باز میکنم ک بافت جدید رو شروع کنم ..یعنی ی جوری پیچ تو پیچ شده داره میره رو اعصابم دیگه ....ای خدااا
برق تازه اومده
فسقلم تازه خوابیده
یعنی برق رفت من اومدم یکم بخوابما ، مگه گذاشت 😡هی تکون خورد هی گریه کرد 😒این بچه با من لجه بخدا ، انگار دوس نداره من بخوابم ، تو شکمم بود شبا تازه بیدار میشد د لگد بزن د لگد بزن ،اونجوری بی خواب میشدم هی باهاش حرف میزدم ک آروم شه ،خانم خانماانگار ن انگار ...الان ک اینجوری
😶😶از دست این فسقل خانم
پیرم میکنه تا بزرگ شه
خدایا شکرت 😍
تاريخ : دوشنبه دوم شهریور ۱۴۰۵ | 16:50 | نویسنده : مامان فندق |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
