واقعا نمیدونم ی سریا چ فکری پیش خودشون میکنن ک میان و با حرفاشون زخم زبون میزنن بهت ...
...
نوشت :
با کلی گشت زدن تو این هوای گرم بالاخره ی شیرینی فروشی پیدا کردم و ی کیک کوچیک گرفتم . بماند با فسقل ک وسط راه شروع کرده بود ب گریه چ جوری بقیه خریدها رو انجام دادم و برگشتم خونه ، حالا هم ک خانم خانما اذییت کردناش شروع شده و نمیذاره ب کارهام برسم .ساعت ۲ هم برق میره احتمالا ..د بره اصلا نمیشه کار انجام داد ،چون آب هم قطع میشه
یکی بیزحمت بیاد نگهداره این وروجک و من ب کارهام برسم 😭😭😭😭😭😭
کاش مامان نزدیکم بود میرفتم میذاشتم پیشش
تاريخ : یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵ | 12:30 | نویسنده : مامان فندق |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
