فسقل و همسر خوابیدن ، منم از اونجایی ک عادت ب خواب بعدازظهر ندارم چون سردرد میگیرم بعدش نخوابیدم و گفتم ی سالاد ماکارونی خوشمزه درست کنم ببریم شام خونه مامان نوشجان کنیم . از اونجایی ک همسر زیاد باهاش حال نمیکنه گفت براش پاستا درست کنم ....چشممم
گفتم چشم فسقل خوب شد شکر خدا
دستاشو ک میگیرم خودشو میکشه بالا ک بشینه بعد ک میشینه دلش میخواد سرپا شه ،کلا خوابیدن و زیاد دوس نداره ، وای ب حال من این به راه کردن بیفته ..ستونم ندارم پاشو ببندم ..باید ب پایه مبل ببندم تا همه چیزو بهم نریزه 🤣🤣🤣
تصمیم دارم ی مدت نباشم ،البته هنوز با خودم کنار نیومدم ، فک کنم یکم نبودن نیازه واسم ...شاید گاه گاهی اون وب پست بذارم البته
اگه یهو خبری ازم نشد مراقب خودتون باشین
تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۵ | 15:55 | نویسنده : مامان فندق |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
