《از «مارینا» خواسته بودند روبهروی یک غریبه بنشیند و بدون هیچ حرفی، فقط به چشمانش نگاه کند...
اما در سال ۲۰۱۰، در موزه هنر مدرن نیویورک، مردی روبهرویش نشست که غریبه نبود...
«اولای»؛ عشق و همکار هنری سابقش.
آنها ۳۰ سال قبل از هم جدا شده بودند و سالها یکدیگر را ندیده بودند.
مارینا آبراموویچ، بدون اینکه کلمهای بگوید، فقط به چشمانش خیره شد...
و ناگهان تمام احساسی که سالها پشت سکوت پنهان شده بود، در نگاهشان آشکار شد.
این لحظه یکی از ماندگارترین صحنههای اجرای معروف «هنرمند حاضر است» شد؛
🌹 جایی که گاهی یک نگاه، بیشتر از هزار کلمه حرف برای گفتن دارد. 🌹》
...
نوشت :
۳۰ سال خیلیها...
کی میدونه اون لحظه چ حسی تو دلاشون بود
مثلا منم میخوام بیام ببینمت سالهای سال ک گذشت ،،هه چ خوبه من و اصلا یادت نباشه 😂😂😂خوش باوری هم عالمی دارد
زیاد دل خوش نباشید از این دیدن ها بعد از این همه سال خیلی کم پیش میاد ، اونم باید اینقدر خوش شانس باشی دست سرنوشت از این سوپرایزها برات داشته باشه.. ولی اگه بعداز این همه سال روبه روی هم قرار گرفتین ،بیاد تموم خاطرات خوبی ک کنار هم داشتین از ته دلتون لبخند بزنید ، ی دل سیییر همو نگاه کنید و اگه شد دوباره از نو شروع کنید ...اینبار ماندگارو عاشق
