میگفت آدم باید دلپختگی داشته باشه، یعنی انقدر زندگی رو مزه مزه کرده باشه که دیگه با هر حرفی نشکنه و با هر آدمی خودش رو گم نکنه میگفت بعضیا سنشون بالا میره ولی دلشون هنوز خامه، هنوز بلد نیستن درد رو آروم حمل کنن یا خوشحالی رو بی ترس زندگی کنن و من هر بار به حرفش فکر میکنم حس میکنم دلپختگی شاید همون لحظهایه که آدم میفهمه قرار نیست دنیا همیشه مطابق میلش پیش بره ولی باز هم صبح از جاش بلند میشه و ادامه میده، بدون جنگ، بدون ادا، فقط واقعیتر از قبل.
....
نوشت :
یه منه خسته و یه فسقلی که بعداز کلی تکون تکون دادن تازه خوابش برده ...خداروشکر ی چند شبی آرومتر میخوابه .اثر داروهایی هستش که دکتر تازه داده ..همین که بدون گریه کردن میخوابه خیلی خوبه ..به نمازم نرسیدم این بار 🫤
تاريخ : شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ | 5:15 | نویسنده : مامان فندق |
سکوت...
ببخش منو .....
منچ
چوب این قلب و خوردیم ...
بی صدا
امیر لیام ..حوالی
شرح با شما...
اخرین روز تابستان ۱۴۰۵
سلام سلام
منچرز، بازی
یادم میمونه ،والایار
قرار بود ...
یکی ...
موزبک ، قرتی
خودم ...
خیر دنیا....
چرت و پرت های من
گاهی ...
خودمونی
بفرمایید مشاعره
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید