با یه سال اقدام طبیعی و یه سال مصرف دارو و کلی جواب منفی یه iui جواب نگرفته و دوماه استراحت رحمی ، پاییز 1403شد شروع مرحله دوم درمان و میکروانجکشن ،شبیهivfهستش فقط تنها فرقش اینه که اسپرم و داخل ازمایشگاه به تخمک تزریق میکنن و بعدش جنین رو انتقال میدن داخل رحم مادر
..
دیشب ساعت 9نوبت دکتر داشتم و همراه پدر عزیزت راهی مطب شدیم ،از اونجایی که همسرجان حوصله شلوغی رو نداره و از اونجایی که باید کلی معطلی بکشیم تا نوبت ما بشه ، پدرجانت گفت من تو ماشین میخوابم تا تو بری و بیای ، بعداز 3ساعت نشستن و منتظر موندن بالاخره صدام زدن و رفتم داخل اتاق انتظار بعدی ، حالا باید اونجا هم یه ربعی منتظر بمونی تا صدات بزنن ،خلاصه در اتاق شماره 2باز شد و دکتر ماما صدام زد برم داخل اتاق ، بعداز سلام و توضیحات اولیه از اینکه چی به چیه گفت که برم روی تخت آماده شم تا دکتر بیاد برای سنوگرافی و برسی و بعدش نوشتن دارو ، گفتم میخوام ivfانجام بدم گفت چرا اخه تو که یه بارiuiانجام دادی مطمئنی ، گفتم اره ..گفت خب نمیخواد برای سنو بری پس بشین تا دکتر بیاد باهاش صحبت کن ؛بعداز چند دقیقه دکتر اومد و ماما جریان و توضیح داد و اونم بعداز برسی پروندم گفت موافقم به انجام ivf بهترین کار همینه با شرایطی که داری ، بعدش ماما برگه ای جلوم گذاشت (برنامه سیکل میکروانجکشن )
و اما شروع درمان تا 10روز دیگه با خوردن 20عدد قرص روزی 2تا تا 10روز شروع میشه و دقیقا یه روز بعداز تولد29سالگیم باید برم برای سنوگرافی و ادامه درمان ..
قبل اینکه برم دکتر میگفتم خدایا شاید قراره خبر بارداریم روز تولدم بهم برسه اما با این اوصاف میمونه برای بعداز اون ..ولی اینکه قراره دقیقا یه روز بعد تولدم هم شروع بشه حتما یه حکمتی داره ..
خودم و اماده کردم برای کلی سختی ...خوردن داروها ..زدن امپول های قوی ...درگیری های بیمارستان ...تخمکشی ...انتقال جنین و....
شاید روزی که تصمیم گرفتم مادر شم فک میکردم وقتی ما بخواییم اتفاق میفته و صاحب یه نی نی میشیم اما آدم وقتی توی یه راهی قدم برمیداره تازه میفهمه چقدر باید پستی و بلندی این راه و پشت سر بذاره و تحمل کنه ...هیچ وقت فک نمیکردم خودم برای ivf و این چیزا آماده کنم و منم این راه و برم ..اما انگار هیچ وقت اونجوری که فک میکنی نمیشه ..
بازم امید دارم ..بازم دلخوشم به اینکه خدا هوامو داره ...
شاید حکمت در این که به جای یه فندق مامان چنتا فندق بشم ..از اونجایی که مادربزرگم چند قلویی داشته و تا الان نه به بچهاش نه نوهاش رسیده احتمال داره به من برسه ...
یهو دیدی اومدم و نوشتم مامان چنتا فندق شدم بعداز این همه چشم انتظاری ..آرزویی که همیشه داشتم
...
نوشت : با قلبی پراز امید و صبر میریم برای مرحله دوم درمان و انجام میکروانجکشن (ivf)
