دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند
فکر بی هم نفسی با تو سرم را سوزاند
عقل از نیمهی معمولی من رد شد و رفت
عشق هم نیمهی دیوانهترم را سوزاند
ابرها آمده بودند نفس تازه کنم
رعد و برقی همهی برگ و برم را سوزاند
من گنجشک کجا جرئت پروانه کجا
خواستم گرم شوم شعله پرم را سوزاند
نوشت:
ی جا خوندم نوشته بود ..
من نفرینت نمیکنم
اما امیدوارم دردی بگیری که
درمونش حلالیت گرفتن از من باشه ..
...
هه
تاريخ : یکشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۵ | 14:44 | نویسنده : مامان فندق |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
