*بزرگ شدن آدم ها گاهی به خاطر خطای دید ماست
بعضی ها را خودمان به اشتباه بزرگ میکنیم
...
نوشت :
از بعضیا انتظارشو نداری اما ی جوری خودشون و بهت ثابت میکنن که مغزت قفلی میزنه ..
هیچ وقت با هیچ کس حسادت نکردم کلا آدم حسودی نیستم ، برعکس از داشتهای دیگران از موفقیت هاشون خوشحال میشم و لذت میبرم ، تعریف از خود نباشه ، اینقدرها هم خوب نیستما اما حسادت کردن از تصورانم دوره ...اما نمیدونم چرا دورو بری هام انتقدر باهام حسادت میکنن
الی (دخترعمه)چند روز پیش زنگ زده بهم ، متوجه نشده بودم ،اما بعدشم زنگش نزدم ، یه جوری دیگه ازش دلسرد شدم ، زمانی که فسقل خانم ب دنیا اومد با اینکه میدونست قراره چ روزی زایمان کنم. بااینکه عمه که مادرش باشه زنگ زد و خبرمو گرفت حتی اومد خونه مامان دیدنم اما دختر عمه جانی که از بچگی باهاش بزرگ شدم و کلی باهم دیونه بازی کردیم و از جیک و پوک هم خبر داریم مثل یه رفیق بود برام نه یه زنگ زد ن اومد دیدنم ، تازه خانم خانما دوهفته بعدش زنگ زده تبریک بگه ، گفتم یه سال میموندی الی جان وقت داشتی حالا ، ی سری بهونه ها آورد که اصلا مورد قبول نبود برام ، من میدونم بچه نداشتن سخته میدونم داره کلی سختی تحمل میکنه ، میدونم در دهن مردم و نمیشه بست ، خودم کم سختی نکشیدم تو سه چهار سالی که به هر دری زدم نشد ، حتی وقتی جنین ۵ روزه انتقال دادم نگرفت ، اما هیچ وقت به دوستام حسادت نکردم ، اتفاقا خودم ازشون خبر میگرفتم تو کل دوران بارداریشون همیشه حواسم بهشون بود کلی چیزا بهشون میگفتم انجام بدن ، حتی وقتی زایمان کرده بودن کلی براشون خوشحال شدم ...من میدونستم هیچ کار خدا بی حکمت نیست ، اگه ب هر دری میزنم روم بسته میشه یا من لایقش نیستم یا نمیتونم مادر خوبی باشم ، اما وقتی ی هفته بود از کربلا برگشته بودم و با بی بی چک مثبت روبه رو شدم نمیدونستم اسمشو چی بذارم معجزه یا هدیه امام حسین
من درکش میکنم ،براشم همیشه دعا میکنم که خدا یه دونه از این فسقلی ها تو دامنش بذاره ، اما ازش انتظار نداشتم با من حسادت کنه اونم سر بچه دارشدن ...
خلاصه که یه سری ها رو خودمون اونقدر بزرگشون میکنیم که همونا خنجر میزنن از پشت بهمون
..
از فسقلی بگم واستون
خانم خانما یاد گرفته صبح سر ساعت ۱۰ دیگه بیدار میشه و دلشم نمیاد بخوابه ، الانم در حال کار خرابی و سکسکه زدنه 🫠
