*زخـــمهایش را بوســـید و از خودش بابت
تــمام آنها عــذرخــواهی کرد، زندگیاش را
در آغـــوش گرفت
و از میان تاریــکی جــوانه زد🌱🌸
...
رد ی سری زخم ها رو تن جاشون میمونه ، نمیدونم در برابر این اتفاق هایی ک افتاد چی باید گفت ، ی سری آدما با کارهایی ک کردن دیگه حرفی هم مگه گذاشتن برای گفتن ، در برابر حماقت و بی فکری و بیشعوریشون فقط باید سر تاسف تکون داد ، ب قول گفتنی اومدن ابرو رو درست کنن زدن چشمم کور کردن ، دیگه باید چی بشه تا ی سریا بفهمن دشمن هیچ وقت خوب اونا رو نمیخواد ، تر و خشک باهم میسوزیم و فرق نمیکنه کی طرف کیه ، تو خاکمون داعش ندیده بودیم که دیدیم ...
هنوزم حالمون بده و تا ابد جای این زخم بزرگ تو قلبمون میمونه ..اما ب کوری چشم دشمنامون این بار با قدرت بیشتر دوباره سرپا میشیم و نشون میدیم که پشت خاکمون پشت دینمون پشت رهبرمون هستم
حالا ی سریا هر چقدر میخوان مانع بشن ما پا پس نمیکشیم
ماه ۷ بارداری
بدون شرح
شرح با شما
مشغله های این روزهای زندگی...
اولین لگد زدنات
خودمونی
دنیای رنگی رنگی ما (دخترکم)
پاییز وآبان و تولدم
سه ماهه دوم بارداری ....
ب وقت صبح....
روزهای پایانی ۳ ماه بارداری
میم مثل مادر ...
دل پر
سرگذشت واقعی ..(به زودی)
شعر
حال این روزهای من
پایان تاسیان
نقاب
سایت ماه اسکین طراح قالب وبلاگ رایگان با امکانات عالی
