درد و دل با فندق

شرح من پنهان بماند جماعتی در رفاه هستن 😎

حال این روزهای من

مامان فندق
درد و دل با فندق شرح من پنهان بماند جماعتی در رفاه هستن 😎

حال این روزهای من

اگر دیدی میان ویرانه های خانه ای
گل سرخی قد کشیده است
هرگز تعجب نکن ما اینطور دوام آوردیم✨
...

نوشت :

به قاب عکس کربلا که روی دیوار زدیم نگاه میکنم ، بین الحرمین، چشام اشکی میشه و هی با خودم میگم یعنی واقعا من قراره برم کربلا ، یعنی هفته دیگه منم دارم حرم امام حسین رو زیارت میکنم ، قراره برم مهمون امام حسین شم ، ی حسی عجیبیه ، نمیدونم تا حالا تجربش کردین یانه ، هر روز که میگذره انگار این قلبم تپشش ی جوری دیگه میشه ..خیلی دوس داشتم اولین زیارت مامان هم باشه باهام ، اما نمیتونه بیاد ، و من چقدر غصه دارم بخاطرش، بهم میگه عب نداره تو برو جای منم زیارت کن ...قربونت بشم مامان کاش مثل سفر اول که مشهد رفتیم دوتایی باهم بودیم بازم ..

گذرنامه فردا فک کنم ب دستمون برسه، پارچه خریدم واسه دوخت عبا و مقنعه خیمار ، تا فردا آماده میشه... فردا صبح باید برم بانک برای گرفتن ارز اربعین ، من نمیدونم چرا همش کار بانکی ب من میفته ، ب چ زبونی بگم من حوصله بانک و ندارم ، همسر میگه ب من مرخصی نمیدن باید بری خودت بگیری .ای واای من 😒😒😒

همه سختیاش می ارزه وقتی داری میری زیارت آقا 😍

از این سختیا واسه هر کی دلش کربلا میخواد ،الهی آمین



تاريخ : چهارشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۴ | 10:56 | نویسنده : مامان فندق |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.