نوشتهای وبلاگ یه سری ها پاک شدن ی سری ها هم رفتن تو ثبت موقت ...ی وبلاگ تکونی کردم حسابی ، اما بازم مونده ..
دیگه جای ی سری حرفا و نوشتها واقعا اینجا نبود ...
نزدیک اذان هستش فسقل و بخوابونم برم واسه نماز ، خوندن قرآن و دوباره شروع کردم
شنبه ۴ ماهگی فسقل هستش ، واکسن هم داره ، باز استرس من شروع شد ، گوششم میخواییم سوراخ کنیم ،خاله ته تغاری قراره براش کادو گوشوار بخره..😍
گفتم دیروز مهمونا تا دیدن فسقل و گفتن شبیه باباشه ...یعنی ۹ ماه زحمت من هیچ 😐😐😐 خدا کنه حداقل یکم از اخلاق خوب من برداره .. از خندهام ک برداشته خوش خنده خانم ...
تاريخ : دوشنبه دوم شهریور ۱۴۰۵ | 12:27 | نویسنده : مامان فندق |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
