سرما خوردگی هم بیکاره میاد میفته تو جون من ...دیروز مهمونا اومدن و همسر نبود ، بنده خداها کلی وسیله آورده بودن واسمون ، کادوی فسقل هم جدا دادن ...
دستشون درد نکنه واقعا
ولی واقعا آدم های فضولی بودن و یا بهتره بگم کنجکاو...
یکم ک گذشت همسر هم اومد ...
ی چند ساعتی موندن و رفتن ، هرچی گفتیم شام بمونید قبول نکردن .
بعد رفتنشون کیک و آوردم کلی همسر خوشحال شد . کلی عکس با فسقل گرفتیم و بعد هم .منم حالم بد بود ، یعنی هم خستگی تو تنم بود هم این سرماخوردگی ، همسر فیلم روز عقد گذاشت با فسقل نگاه کنه تا من کارهامو انجام بدم
تو تخت ک رفتم نفهمیدم کی خوابیدم اصلا
...
تاريخ : دوشنبه دوم شهریور ۱۴۰۵ | 10:10 | نویسنده : مامان فندق |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
