اینجانب خسته و کوفته از ساعت ۴ صبح بیدار ،البته بخاطر نماز بلند شدم و دخترک همچنان خواب بود تا اینکه نماز خوندم و تا اومدم سلام بدم دیدم صدای گریه ش میاد ،همونجور با چادر نماز رفتم از رو تخت برشداشتم تا همسر از خواب بیدار نشه ، طبق معمول گرسنه بود و هی دنبال شیر میگشت ، شیر دادم و پوشک عوض کردم و گذاشتم رو پاهام تکون بدم بخوابه که سکسکه اومد سراغش (رو تخت به هیچ عنوان تکون بدم نمیخوابه و بیشتر گریه میکنه )خلاصه تا ساعت ۶ هی میخوابید هی بیدار میشد و سکسکه میزد ..سکسکه تموم شد باز بهش شیردادم یکم و دوباره پوشکش خیس شده بود اونم عوض کردم و با کلی سعی و تلاش موفق شدم بخوابونمش ...
..
مادر شدن سخت بود از اون ۹ ماه بارداری بگیر تا الان که به دنیا اومده ..اما با همه سختی شیرین و لذت بخش هستش...من هنوز دلم واسه بارداریم تنگه .گاهی دستمو رو شکمم میذارم و میبینم خالی شده و بعدش به این فسقل خانم چشمم میفته و خداروشکر میکنم بخاطر وجودش ...
الهی که هر کسی آرزوی پدر و مادر شدن داره به زودی خدا یدونه از این فرشته ها بهش بده ...بچه داشتن نعمت بزرگیه..امیدوارم حالا که خدا لایق دونسته منم به درستی تربیتش کنم ..
برم یکم بخوابم تا دوباره بیدار نشده ..🤪🤪
یه عدد مادر خسته با تنی کوفته و چشمانی خواب آلود
راستی سلام صبحتون بخیر و شادی ....
