نمیدونم گذرت به اینجا میفته یانه ،،اصلا تا حالا شده یه نیمچه راهت به اینجا افتاده باشه ، یهو حس کنی اینجا چقدر نوشتهاش و نویسندش برات آشناست، چقدر لحن نوشتنم برات آشناست ، نمیدونم ، شاید بعداز پاک کردن اون وب قبلی دیگه هیچ وقت نتونستی من و پیدا کنی ، خب از اونجایی هم ک نوشتم غریبه بمونید لطفا حوصله دردسر نداریم ، ترجیح دادی کلا سکوت کنی ، شاید گاهی وقتا ناشناس پیام فرستادی از ترس اینکه بهت نپرم و گیرت ندم ، عصبی نشم ، نمیدونم.
چی شده که دو روز هی دلم میخواد باهات حرف بزنم ،چی شده که دو روز هی دلم ی جوری میشه ، دلم برات خیلی خیلی تنگ شده ، هر چی باشه تو بهترین رفیق من بودی ، تو حرفامو گوش میدادی و بهم امید میدادی که درست میشه همه چیز ، من یه روزی با همین امید دادنات جون گرفتم سرپا شدم ، من از تو خیلی چیزا یاد گرفتم ، دلم برای اون روزهایی ک کلی باهم حرف میزدیم و کلی مسخره بازی در میآوردیم و میخندیدیم تنگه ، برای اون روزهایی ک مسیر خونه مامان و باهات تلفنی حرف میزدم ، دلم برای اون حس خوبی ک با تو داشتم تنگه ، دلم برای خودم که کنار تو حالش خوب بود تنگه
اینجا هوا نیمه ابریه اما گرمه ، برق قطع شده تو تاریکی نشستم ، اونور هوا چطوره ، زندگی به کامه ، حال و روز خودت خوبه، پسر کوچولوت خوبه ، میرم میبینم گاهی عکساشو ، خندهاش شبیه توئه، مثل تو فک کنم آروم باشه اما شیطون ، تو اون چشای مشکیش شبیه تو شیطنت موج میزنه ، خدا حفظش کنه الهی ، دومادیشو ببینی
میبینی چقدر زود میگذره یه ماه دیگه پسرت یه ساله میشه ، یادمه اون روز که فهمیدم ی کوچولو داره میاد تو زندگیت از طرف تو واسه خودم شیرینی خریدم خیلی خوشحال شدم ، اینکه خوشحالی عزیزت و ببینی یعنی زندگی هنوزم قشنگیاشو داره.
دلامون تنگ میشه اما چ فایده ، چیزی که مثل قبل نمیشه. میگم کاش زندگی به آدم ی فرصت دوباره میداد ، اونوقت نمیدونم میشد مثل اون قدیم وقتی دلم گرفته شمارتو بگیرم و صدات با اون خندهای بامزت ب گوشم برسه و دلم آروم شه
اصلا اگه همه چیزی برمیگشت به اون روزا ک بودی ک بودم ک همه چیز خوب بود تو بازم یهویی میرفتی یا نه میموندی
شاید اگه نرفته بودی ...
ولش فایده نداره از قدیم حرف زدن ، فقط باعث میشه بغض کنم ، باید برم ، اگه اومدی اگه خوندی یه نشونه بذار
گاهی وقتا یه نشونه میشه دلگرمی
خیلی پیامت دادم اما به دستت نرسید شاید رسید نمیدونم
سجی مراقب خودت خیلی باش
